بیروت لرزید

۱۳۹۸/۱۲/۲۳ ۲۰:۳۴:۴۷
بیروت لرزید
رگبار و تازیانه باد یکی از کاج‌ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل کن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه...
از خانه بیرون نیامدم. فکر می‌کردم جامعه مرا به گناه می‌اندازد. دوستانم را کنار گذاشتم. اگر بیرون می‌رفتم دلم می‌لرزید. من ورزش حرفه‌ای می‌کردم که به خاطر ورزش کردن نمی‌توانستم...
» این كلمات كه از لبان حقگوی ایشان بیرون تراوید. ناگهان برقی جهید و نوری خیره كننده و صدایی مهیب برخاست. زمین تكان سختی...
نزدیکی غار رساند ، از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد .. آن شب ببر بیرون نیامد! چندین شب به همین منوال گذشت هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد ، بلاخره ببر وحشی غرش کنان از...
حرفهای نجات یافتگان را که می شنوم جگرم می سوزد و به تمام لحظاتی فکر میکنم که اکسیژن کم داشتند، خرخر می کردند ، دست و پایشان می لرزید و احدی نبود که یک قطره آب بدهد دستشان و بیرو...
فرسودهی مرا یک روز به قرض نمیگیری که همراه خودت از شهر بیرون ببری به چرا مرا با پاییز یکسان دانستی هنگامی که برگ‌ها بر کف اسفالت خیابان می‌ریخت و سپس در باد پاییزی می‌لرزید...
شده روی پای چپش :« من با دوستم بیرون بودم، یک دفعه زمین لرزید، من فرار کردم اما زلزله من را زمین زد ، همان موقع دیوار بلوکی ریخت زمین. پایم زیر آوار ماند. درد داشتم داد می...

خوش آمدید

بستن