من ، غریبی قصه پردازم -

رگبار و تازیانه باد یکی از کاج‌ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل کن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه...

مشق شعر و شاعری - برای تبلیغ حجاب بهتر است درباره‌اش حرف نزنیم!

از خانه بیرون نیامدم. فکر می‌کردم جامعه مرا به گناه می‌اندازد. دوستانم را کنار گذاشتم. اگر بیرون می‌رفتم دلم می‌لرزید. من ورزش حرفه‌ای می‌کردم که به خاطر ورزش کردن نمی‌توانستم...

ناصرپودینه - آخرین جملاتی که شهید بهشتی قبل از انفجار بر زبان راند

» این كلمات كه از لبان حقگوی ایشان بیرون تراوید. ناگهان برقی جهید و نوری خیره كننده و صدایی مهیب برخاست. زمین تكان سختی...

معرفی کتابخانه عمومی مجمر زواره ای - مهارت زنانه

نزدیکی غار رساند ، از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد .. آن شب ببر بیرون نیامد! چندین شب به همین منوال گذشت هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد ، بلاخره ببر وحشی غرش کنان از...

این روزها - 237.

حرفهای نجات یافتگان را که می شنوم جگرم می سوزد و به تمام لحظاتی فکر میکنم که اکسیژن کم داشتند، خرخر می کردند ، دست و پایشان می لرزید و احدی نبود که یک قطره آب بدهد دستشان و بیرو...

چای در غروب جمعه روی میز سرد می‌شود by Ahmadreza Ahmadi — Reviews, Discussion, Bookclubs, Lists

فرسودهی مرا یک روز به قرض نمیگیری که همراه خودت از شهر بیرون ببری به چرا مرا با پاییز یکسان دانستی هنگامی که برگ‌ها بر کف اسفالت خیابان می‌ریخت و سپس در باد پاییزی می‌لرزید...

از زیر آوار تا آی‌سی‌یوهای تهران نجات معجزه‌آسای ۶ نفر از مجروحان زلزله کرمانشاه+عکس

شده روی پای چپش :« من با دوستم بیرون بودم، یک دفعه زمین لرزید، من فرار کردم اما زلزله من را زمین زد ، همان موقع دیوار بلوکی ریخت زمین. پایم زیر آوار ماند. درد داشتم داد می...

منبع: رمان

مطالب مرتبط
Joe Doe The Example Company 604-555-1234

joe.doe () example.com